تبليغاتX
اتاقي از آن خود من
خانه | رو در و دیوار اتاق | سوراخ الکترونیکی در
گزيده اي از Thus spake Zarathustra
     مشغولم این اوقات اخیر به خواندن چنین گفت زرتشت(۱۸۸۵-۱۸۸۳) .بخش یکم رو تموم کردم.از بعضی جمله ها سر در نیاوردم.بعضی جمله ها به سر گیجه وادارم کرد.و بعضی هم ته حلقم رو شیرین کرد..

۱-آن کس که بر فراز بلند ترین کوه می رود خنده میزند بر همه ی نمایشهای حزن اور و جدی بودنهای حزن اور..

۲-تنها به ان خدایی ایمان دارم که رقصیدن بداند..

۳-با خنده میکشند نه با خشم..

۴-فرو رفته در عمق افسردگی و مشتاق حادثه های کوچکی که مرگ میاورند:اینگونه چشم به راهند و دندان بر هم میفشارند..

۵-به خس زندگی خویش می چسبند و این را که به خسی چسبیده اند به سخره میگیرند..

۶-انکه چیزی از خود را نمی پوشاند خشم بر می انگیزد:این همه دلیل برای ترس از عریانی دارید!آری اگر خدا میبودید میتوانستید از تنپوش های خود عار داشته باشید!

۷-نادوستی شما با خویش ..تنهایی را برای شما زندان میکند..

۸-پس برایم عدالتی را بنیاد کنید که همه را تبریه می کند  جز قضاوتگران را!

۹-کدامین فرزند دلیلی برای سر افکنده بودن از پدر و مادر خویش ندارد؟

۱۰-آنچه شما عشق می نامید دیوانگیهاییست کوتاه.و زناشویی شما حماقتیست دراز که به دیوانگیهای کوتاه پایان میدهد..

                         خدایان همه مرده اند..اکنون میخواهیم که ابر انسان بزید..

۱۲-شما آنگاه که مرا یافتید هنوز خود را نجسته بودید.مومنان همه چنین میکنند.ازینرو ایمان چنین کم بهاست..

پ.ن ۱:کتاب اثر فردریش نیچه است(۱۹۰۰-۱۸۴۴ )با ترجمه ی اساطیری داریوش آشوری

پ.ن۲:به نظر شما جذاب ترین عبارت کدوم از اینهاست؟؟؟

پ.ن۳: ۵شنبه ی پیش زندگیم این عبارت بود:    زندگی شاید افروختن سیگاری باشد در فاصله ی رخوتناک دو همآغوشی......     حالا اما تنهام

|+| با مداد رفيقه ي هم اتاقيميم.نجوا يا ... در جمعه بیستم بهمن 1385 و در زمانه ي8:17 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar