تبليغاتX
اتاقي از آن خود من
خانه | رو در و دیوار اتاق | سوراخ الکترونیکی در
تلخ
ـ

ـ چه زندگی ای...

ـ چی؟زندگی؟ باز شروع کردی؟

ـ تموم نشده بود که شروع بشه . اصلا ما چرا هستیم؟

- ما؟

-آره . زندگی کردن با آشغال ٬ خوردن آشغال و وز وز کردن چرا باید این طور باشیم؟

-یعنی چی؟ خوب ما همه این طور هستیم چون پدرانمون هم ...

- و چون پدرانمون هم حقیر بودن ما هم محکوم به حقارتیم .

- ولی به نظر من این زندگی خوبه . ما آشغال می خوریم. آشغالهای مختلف و...

- آشغال؟ این تهمونده ها؟ ما وابسته ی این ته مونده هاییم. اول تهمونده ها و بعد ما!

- اما ما از بین اونا حق انتخاب داریم .

- از بین اونا؟ فقط از بین آشغالها نه چیز دیگه . آیا ما حق انتخاب داشتیم که این بشیم؟ این طور پست؟ پایین تر از پایین ترین رده ی حیاط؟

- ا...

- پرواز دوست داشتم پرواز کنم . اما ما بال داریم که وزوز کنیم فقط همین!

- پرواز؟

- آره به جاهای دور٬ جاهای دیگه .

- و آشغالهای دیگه!

- آشغالها ... انگار وجود ما مترادف اونهاست. نمیشه ازشون فرار کرد . هستن حتی تو رویا!

***

- رفتن خوبه ٬ یه تنوعه اونم دسته جمعی . همون چیزی که میخواستی.

- رفتن یا فرار کردن؟ ما رو فراری دادن ٬ بیرون کردن . چون ما حقی نداریم ٬ حقی نداریم.ما آواره ایم نه مسافر.

- اما من ...راضیم.

- از موندن راضی٬ از رفتن راضی٬ از فلاکت و بدبختی هم راضی

- تو که پرواز رو میخواستی؟

- پرواز رو؟ آره. اما اشتباه میکردم . هیچ چیز نمی تونه من رو از حقارتی که باهام زاده شده خلاص کنه . من و حقارت یکی هستیم و با هم زاده شدیم! در واقع من حقیر بود که به دنیا اومد نه من!

- خوب... ا .. چی شد؟

- ...

- هی  بلند شو . بلند شو . این قدر حرف زدی که این اگزوز روندیدی.

- ...

- یعنی مردی؟

- ...

- پس من باید برم و گرنه عقب میمونم  ما میریم دنبال آشغال های دیگه . جسد تو رو باد میبره!

- ....

- ...

 

فرشته

"پرواز دوست داشتم پرواز کنم..."

 

 

 

|+| با مداد رفيقه ي هم اتاقيميم.نجوا يا ... در دوشنبه پانزدهم اسفند 1384 و در زمانه ي15:43 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar